تبليغاتX
استراتژی روز
راهبرد برتر

 

 

مدیریت استراتژیک

مقدمه

مدل سنتی اداره امور ، قبلاً بعلت تمرکز بر عوامل درونی و چشم انداز کوتاه مدت آن مورد انتقاد قرار گرفته بود  . هر دوی این نارسایی ها با ظهور مدیریت گرایی برطرف شده اند. بخش دولتی در مقایسه با گذشته توجه بیشتری به استراتژی بلند مدت نشان میدهد . در چشم انداز استراتژیک ، سازمان را در محیط خارجی اش مورد توجه قرار میدهد ؛ تعیین اهداف و مقاصد روشن مد نظر قرار می گیرند ؛ سعی می شود از وظایف روزمره مدیریت فاصله گرفته شود و به شکلی اصولی و منظم ، ملاحظات آینده خیلی دور سازمان مورد توجه قرار گیرند . استراتژی بیان کننده « یک موضوع سرنوشت ساز یعنی تجهیز کردن سازمان در برابر یک آینده نامطمئن رو به تزاید» است ( نات وبک آف ، 1992،ص 58).

در مدل سنتی اداره امور دولتی ، نیاز چندانی به اندیشیدن به استراتژی وجود نداشت و برنامه ریزی آینده نگر جدی انجام نمی شد یا در حدی محدود انجام می شد.

اساس مدیریت گرایی ، دست یابی به نتیجه هاست . وظیفه استراتژی در این مدل ، تعیین نتیجه های مورد نظر و چگونگی ارتباط آنها با ماموریت و رسالت سازمان است . بنابراین ، یک بخش برنامه مدیریتی ، تعیین استراتژی جامع و انتخاب هدفها ، نه فقط بوسیله دولت ، بلکه توسط سازمان دولتی و بخشهای مختلف آن است.

استراتژی برای ایجاد چشم انداز ،سازگاری و رسالت برای یک سازمان از طریق تهیه طرحها ، تاکتیکها ، الگوها ، مناصب سازمانی و چشم اندازهایی که اقدام استراتژیک را هدایت می کنند ، مورد استفاده قرار می گیرد .

بکارگیری مفاهیم استراتژیک در بخش دولتی با مشکلاتی همراه است و استفاده از آنها مورد انتقاد قرار گرفته است . به هر حال ، در تجزیه و تحلیل نهایی ، این مشکلی بود که در مدل سنتی اداره وجود داشت و انتظار می رود که پذیرش دیدگاه استراتژیک ، باعث ترقی و پیشرفت باشد .

تعاریف و مفاهیم استراتژیک :

برخی از مفاهیم که در اینجا به بیان ماهیت کلی و تعریف آنها بسنده می شود ، عبارتند از:

1- استراتژی یک برنامه جامع برای عمل است که جهت گیری های عمر سازمان را معین می کند و رهنمودهایی برای تخصیص منابع در مسیر کسب هدفهای بلند مدت سازمانی ارائه می دهد. انتخاب راهبرد ، کاری پیچیده و حتی مخاطره آمیز است .

زیرا هر راهبرد سازمان را به یک محیط رقابتی خاص هدایت می کند و چگونگی برنامه ریزی مدیران برای تطبیق قوتها و ضعفهای سازمان با فرصتها و تهدیدات محیط را معین می سازد ، راهبرد الگوی تصمیماتی است که در سازمان اخذ می شود و فعالیتها و نتایج را شکل می دهد . راهبرد خوب ابزارهایی رقابتی بشمار می آیند و راهبردهای نامناسب ، ضعفهایی عمده برای سازمان محسوب می شوند ( همل و پراهالاد، 1993 ، ص 65-84 ؛ شرمرهورن، 1996، ص 160 ؛ هکس ، 1990، ص 35).

2- قبل از برنامه ریزی برای هرگونه اقدام ، ابتدا باید هدفها را بطور واضح بیان کرد .

3- هزینه اجرای هر بدیل ، حتی المقدور باید توسط پیشنهاد کننده همان بدیل تعیین شود .

4- ویژگی های یک بدیل مناسب ، باید بر حسب ویژگی های وضعیت خاص مساله ، بیان شود ؛ بدین منظور باید سعی شود که وضعیت موجود بدرستی شناخته شود و با توجه به واقعیتها ، بطور معقولی تلاش شود تا ویژگی های مطلوب برای یک بدیل مناسب تعریف گردد.

استراتژی در بخش خصوصی

واژه« استراتژی» از ارتش گرفته شده است و به معنی هدف پیروزی نهایی در جنگ و نقطه مقابل « تاکتیک» یعنی هدف پیروزی در یک رزم خاص می باشد .

حتی با فرض وجود جاذبه ذاتی مفاهیم استراتژیک در بخش خصوصی ، واقعیت این است که فقط در دوران بعد از جنگ ، این مفاهیم به شکل منسجم بکار گرفته شدند. هاکس و مجلوف (1984) عقیده دارند که تکامل برنامه ریزی 5 مرحله داشت ، که عبارت بودند از : بودجه بندی و کنترل مالی؛ طرح ریزی بلند مدت ؛ طرح ریزی استراتژیک کسب و کار ؛ طرح ریزی استراتژیک سطح سازمان ؛ و مدیریت استراتژیک .

در دوران بلافاصله پس از جنگ که ویژگی های آن رشد سریع بازار ، روندهای نسبتاً قابل پیش بینی ، ظهور موسسات بازرگانی که اصولاً دارای یک کسب و کار مسلط بودند  و وجود درجه نسبتاً پایینی از رقابت در میان رقبا بود ، طرح ریزی بلند مدت معنا و مفهوم داشت .( هاکس و مجلوف ، 1984 ، ص 11).

طرح ریزی استراتژیک  :   هاکس و مجلوف 3 نوع طرح ریزی استراتژیک شناسایی کرده اند که بعضی نقاط مشترک نیز با یکدیگر دارند. در همه این طرح ها ماموریت های سازمانی تعیین می شود ، بعضی بررسی های محیطی انجام می گیرد ، مجموعه ای از اهداف مشخص می شوند و یک طرح استراتژیک برای تحقق این اهداف تهیه می شود.  

اولین نوع طرح ریزی استراتژیک « طرح ریزی استراتژیک کسب و کار» است. این نوع طرح ریزی در سالهای دهه 1960 آغاز شد و مفاهیم ماموریت و بررسی یا تجزیه و تحلیل محیطی برای اولین بار در این طرح ریزی ها مطرح شد .

طرح استراتژی کسب و کار برای دوره های بلند مدت و کوتاه مدت ، از ماموریت ، بررسی محیطی ، و اهداف تعیین شده ، استخراج و با تخصیص منابع و معیارهای عملکرد ترکیب می شود.

دومین نوع طرح ریزی استراتژیک « طرح ریزی استراتژیک در سطح سازمان » است. این شکل طرح ریزی در سالهای دهه 1970 و بدلیل « افزایش رقابت جهانی ، تغییر ارزشهای اجتماعی ، عدم اطمینان نظامی و سیاسی ، خریداران نکته سنج ، و رکود اقتصادی » ظهور کرد. ( تافت ، 1989 ، ص 6 )  طرح ریزی استراتژیک سازمانی بیش از طرح ریزی استراتژیک کسب و کار به سطوح بالای سازمان مربوط است و با تخصیص مسئولیت حتی بین بخش های متفاوت کسب و کار سروکار دارد. مدیر اجرایی سازمان باید قبل از بیان ماموریت ، چشم انداز  بینش نسبتاًٌ دائم موسسه را اعلام کرده باشد ( هاکس و مجلوف ، 1984 ، صص 6-45 ). بدین ترتیب ، طرح استراتژیک با جزئیات بیشتری تهیه می شود .

نوع سوم طرح ریزی استراتژیک یعنی مدیریت استراتژیک است . در سالهای دهه 1970 طرح ریزی استراتژیک کم کم جای خود را به « مدیریت استراتژیک » داد که یک شکل پالایش یافته تر بود که طرح ریزی استراتژیک را در خود دارد ، ولی دامنه آن را وسیع تر می کند . تفاوت موجود بین طرح ریزی استراتژیک و مدیریت استراتژیک در آن است که در « طرح ریزی استراتژیک ، اخذ تصمیمات استراتژی بهینه در کانون توجه قرار دارد  در حالکیه در مدیریت استراتژیک ، توجه به ایجاد نتایج استراتژیک مانند بازارهای جدید  محصولات و یا تکنولوژی جدید معطوف می شود » .

مدیریت استراتژیک خواهان بسط بینش استراتژیک در سراسر واحدهای سازمانی ، و از جمله ، همه سیستهای اداری می باشد . مدیریت است بجای اینه عملی مکانیکی باشد ، نقش محوری افراد و گروهها و نفوذ فرهنگ سازمانی را به رسسمیت می شناسد ( تافت ، 1989 ، صص 7-6 ) .

بسادگی می توان دریافت که مدیریت استراتژیک با بخش خصوصی تطابق دارد و اگر خوب اجرا شود ، اطلاعاتی در اختیار مدیریت خواهد گذاشت که دستیابی به آن ، از طریق عملیات معمولی امکان پذیر نخواهد بود. مدیریت استراتژیک به مدیریت سازمان کمک می کند تا از فرایند مدیریت متداول یا روزمره فاصله بگیرد و پرسشهایی اصولی درباره موجودیت و آینده سازمان مطرح سازد .

استراتژی در بخش عمومی

سازمانهای دولتی دارای عمر طولانی هستندو در مورد کانون تصمیم گیری با مشکل مواجه اند.

همواره نوعی طرح ریزی در بخش دولتی وجود داشته است و شیوه های مورد استفاده ، تقریباً از مراحل پنجگانه طری ریزی که قبلاً در مورد بخش خصوصی ارائه شده عبور کرده است .بودجه بندی و کنترل مالی خیلی زود در بخش دولتی آغاز شد . می توان این مرحله از طرح ریزی را اصلی ترین عنصر سازمانها در الگوی سنتی اداره دانست که در آن هدف اصلی طرح ریزی ، هزینه کردن بودجه تخصیص است . طرح ریزی بلند مدت در بخش دولتی نیز مانند بخش خصوصی  انجام می شدو با همان مشکل پیش بینی نیز مواجه بود. طرح ریزی استراتژیک در بخش دولتی ، پدیدی ه ای متعلق به اوائل سالهای دهه 1980 است که بسیار دیرتر از بکارگیری آن در بخش خصوصی می باشد . مدیریت استراتژیک هم با چند سال تاخیر نسبت به بخش خصوصی در دولت در حال اجراست .

بهر حال ، مفاهیم طرح ریزی استراتژیک و مدیریت استراتژیک ، متعلق به بخش خصوصی هستند و نمی توان با اطمینان آنها را وارد بخش دولتی کرد و بکار گرفت . در مقایسه با بخش خصوصی ، مشکلات و محدودیتهایی در راه طرح ریزی و مدیریت استراتژیک در بخش دولتی وجود دارد که از جمله می توان از اصول قانون اساسی ، قوانین مجالس ، احکام و دستورات قضایی ، مقررات و آیین نامه های دولتی ، حوزه عمل قوه قضاییه ، منابع کمیاب ، عوامل فضای سیاسی و منافع مشتریان و رای دهندگکن نام برد ( مک کافری ، 1989 ، ص 207 ) .

الگوهای طرح ریزی استراتژیک

 در اوئل دهه 1980 ، السن و ادی از جمله پیشگامانی بودند که عقیده داشتند  طرح ریزی استراتژیک دارای جایگاهی در بخش دولتی است و می توان از تجربیات بخش خصوصی برای پیاده کردن آن در بخش دولتی بهره زیادی گرفت . به نظر آنها فرایند  طرح ریزی استراتژیک ، از اجزاء اصلی زیر تشکیل شده است (1982 ، ص 19 ) :

·     بیان ماموریت کلی و اهداف که توسط مدیریـت عالی سازمان تنظیم می شوند و چارچوبی را که استراتژی ها در محدوده آن ایجاد می شود ، فراهم می آورند. بعبارت دیگر بیان « مقاصدی » که استراتژیها به طرف آنها حرکت میکنند.

·     بررسی یا تجزیه و تحلیل محیطی ، متشکل از شناسایی و ارزیابی عوامل خارجی فعلی و آینده و شرایطی که باید هنگام صورت بندی استراتژیهای سازمان مد نظر قرار گیرند.

·    ممیزی وضع داخلی و منابع ، که طی آن ، نقاط قوت و ضعف سازمان بر حسب مجموعه عواملی که می باید در طرح ریزی استراتژیک مورد توجه قرار گیرند فهرست بندی و ارزیابی می شوند .

·       تدوین ، ارزیابی ، و گزینش استراتژیها

·       اجرا و کنترل طرح استراتژیک .

اکثر الگوها شامل چند مرحله اصلی به شرح زیر است (1992 ، ص 233) :

·       تجزیه و تحلیل موقعیت ، اعم از داخلی و خارجی ؛

·       تشخیص ، یا شناسایی موضوعات کلیدی در پیش روی سازمان ؛

·       تعیین یا بیان ماموریت اصلی سازمان ؛

·       بیان اهداف اصلی سازمان ؛

·       خلق یک بینش مبنی بر نشان دادن تصویر موفقیت ؛

·       تدوین یک استراتژی به منظور دست یابی به بینش و اهداف ؛

·       تهیه یک جدول زمانی برای اجرای استراتژ ی؛

·       اندازه گیری و ارزیابی نتایج ؛

مدیریت استراتژیک

آخرین مرحله از تحول برنامه ریزی در بخش خصوصی ،مرحله مدیریت استراتژیک است که به قولی از رویکرد  طرح ریزی استراتژیک واقعی تر است . بخش دولتی نیز بدلیل روبرو شدن با محدودیتهای مشابه در طرح ریزی استراتژیک ، در حال حرکت به سوی مدیریت استراتژیک است .

مدیریت استراتژیک ، خواهان  یک پارچه کردن وظیفه طرح ریزی با کل وظایف مدیریت است .  از این نکته که بگذریم در این مورد که مدیریت استراتژیک دقیقاً متضمن چه چیزهایی است ، دیدگاههای متفاوتی وجود دارد . طرح ریزی استراتژیک در بخش عمومی ، مثل بخش خصوصی ، شامل تجزیه و تحلیل محیط برای شناسایی فرصتها و تهدیدات ،  تنظیم طرح های استراتژیک برای بهره براری از فرصتها یا مقابله با تهدیدات است . از یک نظر ، مدیریت استراتژیک ، شامل هر دو جنبه طرح ریزی استراتژیک بوده  در آن استراتژی تا جایی تعمیم می یابد که اجرای استراتژی و کنترل استراتژیک را نیز در بر می گیرد ( مونتاناری ، دانکه و بریکر ، 1989 ، ص 305) .

بوزمن و استراس من 4 جنبه برای مدیریت  استراتژیک قائل هستند . به عقیده آنها ( ص 30-29) :

مدیریت استراتژیک آنطور که مد نظر ما است ، بوسیله 4 اصل هدایت می شود :

1) نگرش بلند مدت 2) یکپارچگی اهداف بلند مدت و کوتاه مدت در قالب سلسله مراتبی منسجم  3) دستیابی به این شناخت که مدیریت  و طرح ریزی استراتژیک خودبخود اجرا نمی شوند و مهمتر از همه ، 4) یک چشم انداز خارجی که بر تطابق با محیط تاکید نمی کند ، بلکه پیش بینی و شکل دادن تغییر محیطی مورد تاکید آن است . در مدیریت استراتژیک دولتی یک جزء دیگر تحت عنوان « تفکر استراتژیک باید از روند بکارگیری اختیار سیاسی آگاه باشد » به این جنبه ها اضافه می شود .

با توجه به دیدگاه های مختلفی که ارائه می شود ، به نظر می رسد که لازمه تبدیل طرح ریزی به مدیریت ، اولاً توجه بیشتر به تهیه طرح و محتویات آن و ثانیاً ، توجه بیشتر به اجرا می باشد .  

الگوی مدیریت استراتژیک

مدیریت استراتژیک شامل طرح ریزی استراتژیک است و الگوی آن به همان روش پیش گفته تنظیم می شود.  الگوی مدیریت استراتژیک و جزئیات آن ، با الگوی طرح ریزی استراتژیک تفاوت دارد .

یکی از الگوهای سودمند متعلق به نات و بک آف است که برای مدیریت استراتژیک ، شش نکته بیان کرده اند ( 1992 ، ص 152) :

·    توصیف و ترسیم زمینه تاریخی سازمان برحسب روندهای محیط ، جهت گیری کلی و آرمانهای هنجاری آن ؛

·       ارزیابی موقعیت و شرایط بر حسب نقاط قوت و ضعف فعلی و فرصتها و تهدیدات آینده ؛

·       تهیه فهرستی  از موضوعات استراتژیک که باید مدیریت شوند ؛

·       طراحی راه کارهای استراتژیک برای مدیریت مسائل دارای اولویت ؛

·       ارزیابی راه کارهای استراتژیک بر حسب تاثیر آنها بر صاحبان منافع سازمان و منابع مورد  نیاز ؛

·       اجرای استراتژ یهای دارای اولویت با بسیج منابع و مدیریت صاحبان منافع .

اولین نکته نات و بک آف تازگی دارد . از گروه مدیریت استراتژیک خواسته می شود که « ابعاد تاریخی سازمان را که دارای اهمیت خاص می باشند ، بازسازی کند ». برای این منظور روندها ، وقایع و جهت گیری ها مورد بررسی قرار می گیرند و به چگونگی تغییر آنها در گذشته و تغییر احتمالی آنها در آینده توجـه می شود ».    ( نات و بک آف ، 1992 ، ). سازمانها دارای تاریخ و فرهنگی هستند که می باید در تنظیم استراتژی مورد توجه قرار گیرند .

نکات دوم ، سوم و چهارم شبیه آن چیزی است که در الگوی طرح ریزی استراتژیک وجود داشت .  فرض بر آن است که بررسی محیطی کامل تر است ، اما این تفاوت فقط در تاکید است نه در نوع . موضوعات استراتژیک و راه کارها شبیه قبل هستند ، ولی تفاوت واقعی در شناخت صاحبان منافع و استفاده از آنها در اجرای استراتژی است .

اجرا

 منظور از اجرا ، اجرای مدیریت استراتژیک و اجرای هر گونه طرح استراتژیک پس از تدوین آنهاست. هر دوی اینها بطور اجتناب ناپذیری متضمن تغییراتی در درون سازمان میباشند. ممکن است اجرا در بخش دولتی مشکل تر باشد ، به این دلیل که « دولتی بودن با محدودیت نفوذ سیاسی ، محدودیتهای اختیار ، رسیدگی دقیق و مالکیت همگانی همراه است » ( نات و بک آف ، 1992 ، ص 201) .

بزرگترین مشکل اجرا متقاعد کردن کارکنان مبنی بر این است که نگرش استراتژیک مفید است و تغییراتی که در پی آن بوجود می آیند ، در بلند مدت سودمند خواهد بود ، طرح ریزی باید طوری باشد که بروز مخالفت را پیش بینی کند ، و کارکنان سطوح مختلف سازمان را در برگیرد . یکی از تفاوتهای اصلی مدیریت استراتژیک با طرح ریزی استراتژیک ، اهمیتی است که در آن برای صاحبان منافع قائل شده اند ( مک کافری ، 1989 ، ص 195) .

خواسته اصلی مدیریت استراتژیک ، به عوض اقدام یکباره به طرح ریزی به منظور تهیه برنامه ای که ممکن است هیچ گاه مورد استفاده قرار نگیرد . آمیختن همه سطوح مدیریت با تفکر استراتژیک است . این کار آنقدر مشکل است که مدیریت استراتژیک کامل ، در بخش خصوصی ، امری غیر عادی است .

بهر حال ، این احتمال وجود دارد که سرانجام بخش دولتی مدیریت استراتژیک را جایگین طرح ریزی استراتژیک کند.

انتقادها

آوردن طرح ریزی استراتژیک به بخش دولتی با انتقادهایی مواجه شده است. یک دسته از انتقادها متوجه طرح ریزی یا بطور کلی مدیریت استراتژیک است ، و دسته دیگر مربوط به کاربرد آنها در عرصه بخش دولتی است . السون و ادی از سه دسته انتقادها و مخالفتها نام می برند( 1982 ، ص 66 ) :

1- فرایند طرح ریزی استراتژیک رسمی بیش از آنچه هست و یا می تواند باشد منطقی و تحلیلی ارائه شده است. طرح آن بیش از آن اندازه ذهنی است و نمی تواند پویایی های اجتماعی – سیاسی کار در هر سازمان انسانی را ملحوظ دارد .

2- فرایند طرح ریزی استراتژیک رسمی بیش از اندازه خشک و برای پاسخگویی به یک محیط در حال تغییر و آشفته ، تحرک لازم را ندارد .

3- فرایند رسمی در جهتی خلاف خلاقیت و نوآوری حرکت می کند . ملاحظات انتقادی در مورد طرح ریزی استراتژیـک به وسیله السن و ادی مورد توجه کافی قرار نگرفته اند . بهرحال ، اجرای طرح ریزی یا مدیریت استراتژیک بدون مسئله و مشکل نبوده است و پیشنهاد شده است که انتقادها مجدداً مورد بررسی قرار گیرند.

انتقاد چهارم درباره کاربرد مفاهیم استراتژیک در عرصه بخش دولتی است که با بخش خصوصی تفاوت زیادی دارد . مدیریت استراتژیک آنقدر در بخش خصـوصی موفـق بوده اند که می توان آن را الگوی قوی و به اندازه کافی معتبر دانست . لیکن ، ممکن است بکارگیری آن در بخش دولتی با مشکلاتی همراه باشد.

پنجمین زمینه انتقاد ، به مشکلات پاسخگویی مربوط می شود. ممکن است مشکلات زیادی در زمینه اعمال کنترل سیاسی وجود داشته باشد ، اگر استراتژیک توسط سازمان تهیه شود ، این اقدام ، دروندادهای سیاسی را محدود می کند و موجب بروز  مشکلات پاسخگویی می شود. این موضوع اخیر توصیه می کند که طرح ریزی باید یک فرایند ضد سیاسی باشد « در حالیکه بخش مکمل فرایند سیاسی است » ( مونتاناری ، دانکه و بریکر ، 1989 ، ص 314) .

ششمین انتقاد مربوط به مشکلات هدف گذاری است . می توان ادعا کرد که اهداف سازمانهای بخش دولتی آنقدر غیر دقیق هستند که هر نوع استراتژی را بی اعتبار می کنند.

انتقاد هفتم این است که بخش عمومی دارای آنچنان افق زمانی محدودی است که در آن هرگونه دیدگاه بلند مدت محکوم به شکست است .

مشکلات دیگری نیز وجود دارد . برای تهیه یک طرح ، ممکن است اطلاعات کافی در اختیار نباشد . ممکن است نسبت به فعالیتهای قابل اندازه گیری در طرح استراتژیک و هزینه فعالیتهایی غیر قابل انداه گیری تعصباتی وجود داشته باشد . ممکن است آموزش  کارکنان ناقص باشد و همواره این مشکل وجود دارد که طرح استراتژیک حتی اگر تهیه شود ، در قفسه به اصطلاح خاک بخورد و کارکنان آن را جدی تلقی نکنند.

بهر حال ، هیچ یک از این انتقادها به آن اندازه مخرب نیستند که دیدگاه استراتژیک در بخش دولتی را نفی کنند.

نتیجه گیری

تغییر از الگوی سنتی اداره به الگوی مدیریتی ، باعث افزایش توجه به استراتژی شده است. هیچ سازمانی نمی تواند بپذیرد که در نتیجه اصلاحات مدیریتی ، بقایش بطور خودکار در آینده تضمین شده است .

در تئوری باید امکان داشته باشد که فرایند طرح ریزی استراتژیک را به سایر عناصر برنامه های مدیریتی پیوند داد. با استفاده از فرایند طرح ریزی  استراتژیک می توان آن دسته از زمینه های عملیاتی را که باید مورد توجه قرار گیرند ، تعیین کرد. زمینه های عملیات عبارتند از برنامه های اجرایی  سرمایه گذاری شده تحت برنامه های مستقل ، معیارهای عملکرد ، و ارزیابی های دقیق که نتایج آنها در فرایند طرح ریزی استراتژیک دوره بعد مورد استفاده قرار می گیرند.

اگرچه مدیریت و طرح ریزی استراتژیک داروی همه دردها نیست ، ولی در بخش خصوصی ، ابزار مفیدی برای مدیریت است . این موضـوع در بخش عمومی نیز صدق می کند. حتی فکر کردن درباره آینده فعالیت بسیار سودمندی است که در الگوی سنتی اداره نادیده گرفته شده بود ، اگر مقصود طرح ریزی استراتژیک ، یاری دادن به تامین اطلاعات باشد، مفید بودن آن بدون آنکه اغراق کنیم واضح است. مثالهای ناگواری ا طرح ریی استراتژیک در بخش دولتی ، جایی که این روش طرفداری ندارد ، وجود دارد. مدیریت استراتژیک و درواقع بطور کلی سیستم مدیریتی نباید به شکلی بیش از اندازه خشک ارائه شود. فرایند بایدمصالحه ،  محدودیتهای سیاسی و رفتار سیاسی نه به عنوان چیزی خارج از الگو بلکه به عنوان بخش مکمل آن را در برگیرد.

طرح ریزی و مدیریت استراتژیک ، چیزی نیست که یکبار انجام شود . طرح به تنهایی اهمیت ندارد ، بلکه آنچه اهمیت دارد ، فرایند طرح ریزی است . بعبارت دیگر ، استفاده از مفاهیم استراتژیک به مدیران سازمان از سطوح بالا تا پایین امکان می دهد که بینش مشترکی درباره آینده سازمان پیدا کنند . البته عدم بروز اشتباه هم تضمین نمی شود. طرح ریزی و مدیریت استراتژیک صرفاً جهت و رسالت به اسازمانهای عمومی می دهند که برای انتقال از اداره دولتی به مدیریت دولتی ضروری است .

 

 

منابع

- مبانی سازمان و مدیریت ، دکتر علی رضائیان .

- مدیریت راهبردی ، جان ای . پیرز، ریچارد بی . رابینسون ، ترجمه : دکتر سید محمود حسینی .

- مدیریت دولتی نوین ( نگرش راهبری، استراتژیک ) ، دکتر سهراب خلیلی شورینی ، دکتر غلامرضا معمازاده طهران .


 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/08ساعت 11:59 AM  توسط آتنا پرویز   | 

معرفی

اینجانب آتنا پرویز ، دانشجوی رشته ارتباطات ؛ هدف از ساخت این وبلاگ این است که بعد از فراغت به تعاریف و تحلیل یک سری مسائل اجتماعی و افکار عمومی ، یعنی همان جو مسلط بر جامعه و همچنین حوادث و اتفاقاتی که در جامعه رخ می دهد و در مورد مسائل روز که مورد پذیرش بیشتر مردم جامعه است و یا تفکر های قالبی را که در میان مردم باب است و همچنین مسائل مربوط به روزنامه نگاری و اصول آن ، و برداشت های مشخصی از مسائل سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی به صورت اساسی و عمومی را از جامعه داشته باشم .

در ان وبلاگ سعی کردم به نحو احسن به بررسی و ضوابط و تعاریف مورد نیاز دقت به عمل آورم .

امیدوارم مطالب این وبلاگ مورد استفاده و قبول استاد مربوطه قرار گیرد .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/08ساعت 11:45 AM  توسط آتنا پرویز   |